رمیده

نمی دانم چه می خواهم خدایا

به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جوید نگاه خسته من

چرا افسرده است این قلب پر سوز

ز جمع آشنایان می گریزم

به کنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگی ها

به بیمار دل خود می دهم گوش

گریزانم از این مردم که با من

به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت

به دامانم دو صد پیرایه بستند

از این مردم ، که تا شعرم شنیدند

برویم چون گلی خوشبو شکفتند

ولی آن دم که در خلوت نشستند

مرا دیوانه ای بدنام گفتند

دل من ،ای دل دیوانه من

که می سوزی از این بیگانگی ها

مکن دیگر ز دست غیر فریاد

خدارا،بس کن این دیوانگی ها

فروغ فرخ زاد

/ 2 نظر / 9 بازدید
از حاشيه تا متن

غزل تقویم ها عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم دل در تب لبیک تاول زد ولی ما لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم حتی خیال نای اسماعیل خود را همسایه با تصویری از خنجر نکردیم بی دست و پاتر از دل خود کس ندیدیم زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم ( قیصر امین پور) سلام چه دل پري داره اين فروغ خانم بيشتر شبيه غر بود تا غزل چي بگم والا ما هم جزو اون كسايي هستيم كه خود فروغ در اين غرش گفته : گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرایه بستند از این مردم ، که تا شعرم شنیدند برویم چون گلی خوشبو شکفتند ولی آن دم که در خلوت نشستند مرا دیوانه ای بدنام گفتند اگه منظور فروغ منم بايد بگم كه من اصلادر مورد ايشون كلمه ديوانه اي بدنام به كار نبردم فقط گفتم كه بيشتر شبيه غر تا غزل در ضمن ايشون هم در قسمتي از شعر كه گفتند ولی در باطن از فرط حقارت - به دامانم دو صد پیرایه بستند رو مطمئنم كه با بنده بودن